درودی مجدد پس از یک وقفه ی کوتاه/بلند ،
قبلا سپاس گذاری کرده باشم از بازدیدکنندگان که در برهه ی غیبت و حضور ما حضور دارند .
چند روزی پیش ازین با شخصی که نام "دوست" جواب گوی شخصیت ایشان نیست صحبت میکردم
بحث به شعر و ادبیات و نهایتا فروغ فرخ زاد کشید ، حقیقتا من نمیدونستم که اشعار شعرا نیز در ایران
مانند هزاران چیز دیگر در حیطه ی سانسور و جالب تر از آن به حذف صورت مسئله - این که اصلا شاعری به
نام فروغ نداریم ! - منتهی میشود .
پس مصمم شدم کار خیلی از دوستان که به دنبال اشعار این شاعر گرانقدر میگردند راحت تر شود ..

من به شخصه وقتی این اعمال دیوانه وار در ایران را مشاهده میکنم به نهایت جنون میرسم
کتاب فروغ فرخ زاد برای چه دلیل منطقی یا اصلا غیر منطقی ، ای باید ممنوع الچاپ باشد ؟!
امید وارم توانایی این رو داشته باشم جلوی خودم رو بگیرم و کمی بهانه تراشی برای رفع این افکار
که فقط دنبال چرا ها میگردند باشم .. احتمالا باشم و باشیم و اگر نبودیم الان ایران نبودیم .
تا کی به مولانا - که آن را هم تا چند سال دیگر به کمال از دست میدهیم - ، به حافظ و سعدی بنازیم ؟!
شاهنامه را چند سال دیگر به تاج سر بگیریم و دور ملت ها بچرخیم که آهای اجنبی های بی فرهنگ (!)
ما شاهنامه داریم و الخ. !؟
تاسف هم برایمان سر به زیر آورده
هه ! نتونستم خودم رو کنترل کنم!
زین حرف ها بگذریم ، اشعار این شاعر واقعا زیبا بود و پیش از این فرصتی نداشتم جز در مواردی اندک
از اون ها لذت ببرم اما واقعا زیباست !
نوشته ی زیر از کتاب "ایمان بیاورید به فصل سرد" در واقعا اخرین کتاب فروغ هست
و شعر نیز با همان نام ،

و این منم
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دست های سیمانی
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
امروز روز اول دی ماه است
من راز فصل ها را می دانم
و حرف لحظه ها را می فهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاک ، خاک پذیرنده
اشارتیست به آرامش
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
در کوچه باد می آمد
در کوچه باد می آمد
و من به جفت گیری گلها می اندیشم
به غنچه هایی با ساقهای لاغر کم خون
و دیگر هیچ ..