عجیب ترین پست !
P.S " : مثل این که سو درکی از این پست شده !
فقط بگم که لحظه ای تو عمرمون نبوده که از جمهوری .. ! متنفر نباشم و نباشیم .. "
این بار نوشته یا بهتر گویم شعریست از خمینی !! و جواب آن از خامنه ای !
اما باور کنیم که نباید به خاطر مسائل سیاسی از هر چیز گذشت .. حقیقا از زیبا ترین
شعر هایی که من تاکنون دیده ام یا خوانده ام و غیره همین شعر امام خمینیست
اولین بار از زبان یکی از دوستان که داشتیم بحث سیاسی میکردیم ! (و خوشبختانه همه هم اصطلاح طلب بودیم!) شنیدم ..
وی گفت و ما شنیدیم و جا خوردیم و یکی از دوستان با عبارت "امکان نداره .. " بحث رو به پایان برد
و ما هم گفتیم تا منبع نیاری امکان نداره باور کنیم !
اخه خمینی .. روشنفکر دینی .. رهبر مذهبی یک مملکت .. وای خدای من امکان نداشت
اما تو یاهو بودم که یکی از دوستان به تمسخر این شعر رو به همه فرستاد (لینکش رو ) و من هم
به دنبال اندکی شادی (!) رفتم بخونم .. همین که تیتر ان را خواندم خندم گرفت اما این خنده ی کاذب
تا لحظاتی بیش طول نکشید تا جایی که اشک در چشمانم حلقه زد ..
اینجانب به شخصه چند بیتی از ایشون رو در کتاب "اصفهان بهانه بود ایرانم ارزوست" خواندم زیبا بود
اما نه در این حد .. من که اصلا نمیخواستم چیزی در مورد این چند بیت شعر بنویسم .. چه اتفاقی افتاد پس ؟
حال و هوای آن مرا به اینجا کشاند ؟ به این پست عجیب .. به چیزی که اگر دوستان ببینند شاید خندشان
بگیرد ؟ یا شاید خیل اندک یا زیادی به خاطر این پست فکر غلط در اندیشه ی ما کنند ؟ خدا داند و شما (خطاب به ما ) نمیدانید .
مقدمه ی زیاد هم خسته کنندس مگر نه ؟ تا کی صبر کنیم و اصل مطلب را نبینیم ؟ چرا همش سراب و
کذب و دروغ و .. ؟ من نمیدونم چه ربطی داره به مقدمه ی من اما مهم اینه که این واقعیت حقیقته و بس.
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بيمـار تـو را ديـدم و بيمار شدم
فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم
همچو منصور خريدار سر دار شدم
غم دلدار فكنده است به جانم، شررى
كه به جان آمدم و شهره بازار شدم
درِ ميخانه گشاييد به رويم، شب و روز
كه من از مسجد و از مدرسه، بيزار شدم
جامه زهد و ريا كَندم و بر تن كردم
خرقه پير خراباتى و هشيار شدم
واعظ شهر كه از پند خود آزارم داد
از دم رند مى آلوده مددكار شدم
بگذاريد كه از بتكده يادى بكنم
من كه با دست بت ميكده بيدار شدم
این هم جواب از همان کس که نام برده شد و تکرارش زیاد به ما خوش نمآید !
البته بگم این قسمت حشو ـه اما خوندنش بد نیست ..
تو
كه خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبيب همه ای از چه تو بيمار شدی
تو كه فارغ شده بودی ز همه كان و مكان
دار منصور بريدی همه تن دار شدی
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای كه در قول و عمل شهره بازار شدی
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشيدی
وه كه بر مسجديان نقطه پرگار شدی
خرقه پير خراباتی ما سيره توست
امت از گفته در بار تو هشيار شدی
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عيسی مسيح از تو پديدار شدی
يادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببريدی ز همه خلق و به حق يار شدی
.........
این جمله رو خوندم تنم لرزید .. واقعا دلم گرفت .. اخه چرا ؟
خداوند میفرماید :
ای عیسی تا کی چشم به راه باشم و مردم به سوی من باز نگردند ...

منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت ...