معاشران! با شمام

معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنید

حضور خلوت انسست و دوستان جمعند

وان یکاد بخوانید و در فراز کنید

رباب و چنگ ببانگ بلند میگویند

که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است

چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

وگر طلب کند انعامی از شما حافظ

حوالتش به لب یار دلنواز کنید


دستم بوی گل می داد، همه به من تهمت چیدن گل زدن، کسی نگفت شاید گلی کاشته ام

مرد قرن بیستم، دکتر چه گوارا

هاستا سیامپر کماندانته

عارف

 ده و نیم شب

مردی برای تمام فصول

سلامی چو بوی خوش آشنایی...

مردی برای تمام فصول (A Man for All Seasons) نمایش نامه ایست نوشته شده توسط رابرت بولت که در ابتدا در دهه ی شصت روی رادیو بی بی سی اجرا میشد، و بعدا به صورت برنامه ی تلویزیونی ای در بی بی سی در آمد. بعد از موفقیت داستان بولت تصمیم گرفت داستانش را روی صحنه ی تئاتر اجرا کند.

داستان نمایش نامه، داستانی واقعی مربوط به دوران اصلاحات قانون انگلستان در قرن شانزدهم است. هنری هشتم که نمی توانست جانشینی مرد از ملکه ی خود، کاترین آراگون، داشته باشد تصمیم می گیرد تا بر خلاف قانون واتیکان از همسر خود طلاق بگیرد و مجددا ازدواج کند. به این ترتیب او خود را از کلیسای کاتولیک روم جدا و کلیسایی به نام کلیسای انگلیس تاسیس کرد و خود را به ریاست کلیسا گمارید و به خود قدرت طلاق از همسرش را اعطا کرد. اما هنری که بعد از همسر قانونی اولش چندین بار دیگر هم ازدواج کرد جانشین مردی بعد از خود به جا نگذاشت. هرچند داستان نمایش نامه حول این اتفاقات می چرخد. تامس مور که صدر اعظم آن زمان هنری بود با این تصمیم شاه مخالفت می کند. او که صرفا یک مسیحی معتقد بود نمی توانست جدا کردن انگلستان از واتیکان را تحمل کند. اما شاه به تاییدیه ی او که به عنوان فردی صادق و درستکار در بین مردم شناخته شده بود نیاز داشت. به این ترتیب او را تهدید کرد که در صورت ندادن تاییدیه او به جرم خیانت به کشور کشته خواهد شد. مور که خود یک وکیل بود از هر راهی تلاش کرد که از زیر گرفتن این تصمیم در برود و نظر خود را در میان عموم آشکار نسازد. اما شاه که به تاییدیه ی او احتیاج داشت با مخالفت مور رو به رو شد و به این ترتیب مور در برج لندن زندانی شد و متعاقبا سرش از بدن جدا شد.

همان طور که از داستان پیداست موضوع نمایش نامه هویت فردی و وجدان است. مور که می داند با ندادن تاییدیه کشته خواهد شد حاضر نیست حتی برای جان خود روح و وجدان انسانی اش را بفروشد. به این ترتیب او وجدانش و هویتش را به جانش ترجیح می دهد. در نمایش نامه زمانی که مور در برج لندن زندانیست، دوک نورفلک (از دوستان مور) به مور میگوید که امضای تاییدیه را بخاطر دوستیشان انجام دهد و در پاسخ از مور می شنود که "و زمانی که تو به دلیل پیروی از وجدان خود به بهشت رفتی و من به دلیل سر پیچی از او به جهنم، آیا تو برای دوستی بینمان همراه من به جهنم می آیی؟" و این جواب مور به تصمیم شاه است.

این نمایشنامه بعدا در سال ۱۹۶۸ به صورت فیلمی در آمد که جایزه ی اسکار را نیز دریافت کرد. تامس مور در قرن بیستم توسط واتیکان قدیس اعلام شد. هم اکنون نیز تعدادی کلیسا به اسم سنت مور وجود دارد.

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک...

تو می خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را در دست تو دید
غضیب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی
و هنوز...
سال هاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت؟!!!!!

...

حمید مصدق خرداد ۱۳۴۳

حمید مصدق زاده ی بهمن ۱۳۱۸، حقوق دان و شاعر خوش ذوق معاصر ایرانیست. وی همچنین به مدت چند سال برای ادامه ی تحصیل در روش تحقیق به انگلیس سفر کرد. وی در سال ۱۳۷۷ در تهران در گذشت.