بازگشت

بیشتر از چهار سال پیش با دوست و همراه روز های نوجوانی ام در خانه ی مادری تصمیم گرفتیم آنچه را که زیبا میافتیم در دنیای ادبیات با دیگران شریک کنیم، چرا که شاید در فکر های نوپایمان فکر میکردیم در این دنیای مدرن شاید لحظه ای ایستادن و فکر کردن به این که برای چه زندگی میکنیم هم بد نباشد.

اما دو سال است که در این دفتر مجازی چیزی را به اشتراک نگذاشته ایم. من و سینا البته هیچ وقت عشق به ادبیات را فراموش نکرده ایم و در مکالمات نه چندان مرتب خود همواره نکته هایی که در کتاب ها میبینیم و ما را به وجد می آورند را با هم شریک میشویم، و در این دو سالی که گذشت نوابغ فراوانی در دنیا ادبیات را با هم کشف کردیم و از تفکراتشان لذت بردیم. در آن روزها که نزدیک تر بودیم مولوی و حافظ مارا به وجد می آورد. دیوان حافظ را اکثر روزها همراه داشتیم و کتاب های دکتر عبدالحسین زرین کوب در وصف مولوی و حافظ را می خواندیم، هر چند شاید درک عمیقی از مطالب هم نداشتیم. این روز ها شخصیت های دیگری هم به لیست قهرمانان ما اضافه شده اند، برای سینا جلال آل احمد، سارتر، کافکا، مارکز و صد البته آلبر کامو. برای من دیکنز، همینگوی، فیتزجرالد، فلوبر و صد البته آلبر کامو.

نمی دانم، شاید فکر میکردیم که دیگر نیازی به این دفتر نداریم، ولی من به شخصه دریافتم که این دفتر بهانه ای بود برای من تا ساعاتی بیشتری را با شیدایان بگذرانم.
روزی کسی از من هدف زندگی ام را پرسید، جواب سر سرانه ای دادم و رد شدم، اما وقتی در خلوت به خودم خواستم جواب بدهم دیدم که بخش بزرگی از آرزوها و هدف های من در سفر کردن و خواندن خلاصه میشوند، چرا که این دو را بهترین راه برای درک کردن چگونه زیستن یافتم، و فکر میکنم شاید اگر بفهمیم چگونه باید زندگی کرد، شاید چرا زندگی کردن را هم آموختیم.

از همین روست که قصد کردم که دوباره رویه ی روزهای گذشته را پی بگیرم، این بار اما با تمرکزی بیشتر روی ادبیات مدرن، هر چند که دوران طلایی ادبیات پارسی را هیچ وقت نمیتوان نادیده گرفت و این هم هرگز هدف من نیست.

هدفم در نوشتن آزمون درک و فهم خود در مرحله اول است، اما اگر در راهم به هم فکرانی خوش ذوق بربخورم، چه بهتر!

از چارلی چاپلین

آموخته ام که با پول خانه میشود خرید اما آشیانه نه

رخت خواب خرید، ولی خواب نه، ساعت خرید اما زمان نه 

می توان مقام خرید ولی احترام نه

می توان کتاب خرید ولی دانش نه

دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه

و میتوان قلب را خرید ولی عشق را نه

آموخته ام که راه رفتن در کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی شگفت انگیز ترین چیز در بزرگ سالیست

آموخته ام که زندگی مثل یک دستمال لوله ایست، هر چه به انتها نزدیک تر میشویم سریع تر حرکت میکند

آموخته ام خداوند جهان را در یک روز نیافرید، پس چه چیز باعث می شود من بیندیشم میتوان همه چیز را در یک روز به دست آورد

آموخته ام که چشم پوشی از حقایق آن ها را تغییر نمی دهد

...زندگی دشوار است اما ما باید از او سخت تر باشیم

 از چارلی چاپلین

مردی برای تمام فصول

سلامی چو بوی خوش آشنایی...

مردی برای تمام فصول (A Man for All Seasons) نمایش نامه ایست نوشته شده توسط رابرت بولت که در ابتدا در دهه ی شصت روی رادیو بی بی سی اجرا میشد، و بعدا به صورت برنامه ی تلویزیونی ای در بی بی سی در آمد. بعد از موفقیت داستان بولت تصمیم گرفت داستانش را روی صحنه ی تئاتر اجرا کند.

داستان نمایش نامه، داستانی واقعی مربوط به دوران اصلاحات قانون انگلستان در قرن شانزدهم است. هنری هشتم که نمی توانست جانشینی مرد از ملکه ی خود، کاترین آراگون، داشته باشد تصمیم می گیرد تا بر خلاف قانون واتیکان از همسر خود طلاق بگیرد و مجددا ازدواج کند. به این ترتیب او خود را از کلیسای کاتولیک روم جدا و کلیسایی به نام کلیسای انگلیس تاسیس کرد و خود را به ریاست کلیسا گمارید و به خود قدرت طلاق از همسرش را اعطا کرد. اما هنری که بعد از همسر قانونی اولش چندین بار دیگر هم ازدواج کرد جانشین مردی بعد از خود به جا نگذاشت. هرچند داستان نمایش نامه حول این اتفاقات می چرخد. تامس مور که صدر اعظم آن زمان هنری بود با این تصمیم شاه مخالفت می کند. او که صرفا یک مسیحی معتقد بود نمی توانست جدا کردن انگلستان از واتیکان را تحمل کند. اما شاه به تاییدیه ی او که به عنوان فردی صادق و درستکار در بین مردم شناخته شده بود نیاز داشت. به این ترتیب او را تهدید کرد که در صورت ندادن تاییدیه او به جرم خیانت به کشور کشته خواهد شد. مور که خود یک وکیل بود از هر راهی تلاش کرد که از زیر گرفتن این تصمیم در برود و نظر خود را در میان عموم آشکار نسازد. اما شاه که به تاییدیه ی او احتیاج داشت با مخالفت مور رو به رو شد و به این ترتیب مور در برج لندن زندانی شد و متعاقبا سرش از بدن جدا شد.

همان طور که از داستان پیداست موضوع نمایش نامه هویت فردی و وجدان است. مور که می داند با ندادن تاییدیه کشته خواهد شد حاضر نیست حتی برای جان خود روح و وجدان انسانی اش را بفروشد. به این ترتیب او وجدانش و هویتش را به جانش ترجیح می دهد. در نمایش نامه زمانی که مور در برج لندن زندانیست، دوک نورفلک (از دوستان مور) به مور میگوید که امضای تاییدیه را بخاطر دوستیشان انجام دهد و در پاسخ از مور می شنود که "و زمانی که تو به دلیل پیروی از وجدان خود به بهشت رفتی و من به دلیل سر پیچی از او به جهنم، آیا تو برای دوستی بینمان همراه من به جهنم می آیی؟" و این جواب مور به تصمیم شاه است.

این نمایشنامه بعدا در سال ۱۹۶۸ به صورت فیلمی در آمد که جایزه ی اسکار را نیز دریافت کرد. تامس مور در قرن بیستم توسط واتیکان قدیس اعلام شد. هم اکنون نیز تعدادی کلیسا به اسم سنت مور وجود دارد.