حکیم غیاثالدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری ! مرد ـه تناقضات ..

به شخص ـه فکر میکنم تا کنون کسی نتوانسته مانند خیام تناقش گویی را به این حد از کمال برساند !
(البته به جز کرت کوبین (Kurt Kubin) ! ) خیام اشعارش به گونه ای است که به هیچ عنوان نمیتوان از عقاید او اگاه شد و هر کس هم که نظری در این مورد بدهد هیچ گاه صد در صد نخواهد بود و این مسئله چیزیست بدیهی ..
گاهی در مورد این که پایان چهان این دنیاست ، با جای دیگه میگوید که باید قران را همه جا بخوانند و قسمتی دگر میفرماید دنیا پر از زیبایی است و دیگر جا میگوید پر از رنج و درد !
در کل بهتر است چند مورد جالب که در مورد خیام وجود دارد را مرور کنیم :
افسانه ها :
افسانههایی چند پیرامون خیام وجود دارد. یکی از این افسانهها از این قرار است که خیام میخواست باده بنوشد ولی بادی وزید و کوزه میش را شکست. پس خیام چنین سرود:
ابریق می مرا شکستی ، ربی بر من در عیش را بستی ، ربی
می میخورم و تو میکنی بد مستی خاکم به دهان مگر که مستی ربی
پس چون این شعر کفرآمیز را گفت خدا روی وی را سیاه کرد. پس خیام پشیمان شد و برای پوزش از خدا این بیت را سرود:
ناکرده گنه در این جهان کیست بگو ام کس که گنه نکرد چون زیست بگو
من بد کنم و بد مکافات دهی پس فرق میان من و تو چیست بگو
و چون اینگونه از خداوند پوزش خواست رویش دوباره سفید شد. البته جدا از افسانهها در اینکه این دو رباعی بالا از خیام باشند جای شک است .
(منبع : رباعیات خیام،شرحی درباره حکیم عمر خیام نیشابوری،صاحبعلی ملکی،صفحه ۱۱؛ رباعیات حکیم عمر خیام، محمدعلی فروغی و دکتر غنی، صفحه ۷ )
........
افسانه :
در افسانهای دیگر، چنین آمده که روزی خیام با شاگردان از نزدیکی مدرسهای میگذشتند. عدهای، مشغول ترمیم آن مدرسه بودند و چارپایانی، مدام بارهایی (شامل سنگ و خشت و غیره)را به داخل مدرسه میبردند و بیرون میآمدند. یکی از آن چارپایان از وارد شدن به مدرسه ابا میکرد و هیچ کس قادر نبود او را وارد مدرسه کند. چون خیام این اوضاع را دید، جلو رفت و در گوش چارپا چیزی گفت. سپس چارپا آرام شد و داخل مدرسه شد. پس از این که خیام بازگشت، شاگردان پرسیدند که ماجرا چه بود؟
خیام بازگفت که آن خر، یکی از محصلان همین مدرسه بود و پس از مردن، به این شکل در آمده و دوباره به دنیا بازگشته بود ( اشاره به نظریهٔ تناسخ) و میترسید که وارد مدرسه بشود و کسی او را بشناسد و شرمنده گردد. من این موضوع را فهمیدم و در گوشش خواندم:
ای رفته و باز امده بل هم گشته نامت زمان مردمان گم گشته
ناخن همه جمع امده و سم گشته ریشت ز عقب در امده دم گشته
و چون متوجه شد که من او را شناخته ام، تن به درون مدرسه رفتن در داد.
(برداشته شده از ویکیپدیا
منبع : با کاروان حله، عبدالحسین زرین کوب، بخش خیام، پیر نیشابور )
تناسخ :
و نظریه تناسخ که احتمالا خیام ان را قبول داشته (البته اگر این شعر واقعا به خیام مرتبط باشد) :
توضیح نظریه ی سابقه دار تناسخ نسبتا ساده است
مضمون این نظریه که همچنین با نام های وازایش و باززایی نیز شناخته میشود این است که هر شخصی پس از مرگ (روحش) به تن دیگری میرود و زندگی جدیدی اغاز میکند
این نظریه انچنان در گذشته و حتا الان رایج بوده که چندین سال پیش یکی از معلمان یا یک همچین کسی به من میگفت " آره وقتی ادم میمیره دوباره میره تو یه جسم دیگه و .. "
اما اسلام تناسخ را مردود میداند .
بهتر است شیرازه ی سخن را به دست شیخ محمود شبستری بسپاریم تا ببینیم نظر ایشان چیست ؟
* گلشن راز را از بهترین کتب فلسفه میدانند .
تبه گردد سراسر مغز بادام گرش از پوست بیرون اوری خام
ولی چون پخته شد بی پویست نیک است اگر مغزش بر آری بر کنی پوست
شریعت پوست مغز امد حقیقت میان این و ان باشد طریقــــــــــــــت
خلل در راه سالک نقض مغز است چو مغزش پخته شد بی پوست نغز است
چو عارف با یقین خویش پیوست رسیده گشت مغزش پوست بشکست
وجودش اند این عالم نپاید برون رفت و دگر هر گز نیایـــــــــد
وگر با پوست تابش خور در این نشات کند یک دور دیگر
دختی گردد او از اب و از خاک که شاخش بگذرد از جمله افلاک
همان دانه برون اید دگر بار یکی صد گشته از تقدیر جبار
چو سیر حبه بر خط شجر شد ز نقطه خط ز خط خطی دگر شد
چو شد در دایره سالک مکمل رشد هم نقطه اول به اخر
دگر باره شود مانند پرگار بر ان کاری که اول بود بر کار
تناسخ کز نبود زین روی معنی ظهورات است در عین تجلی
همچنین امده است که :
تناسخ زین جهت کفر است و باطل که ان از تنگ چشمی گشت حاصل
چو اکمه بی نصیب از هر کمال است کسی کو از طریق اعتزال است
رمد دارد دو چشم اهل ظاهر که از ظاهر نبیند جز مظاهر
در اخر یک عکس زیبا که نشانگر تناسخ از دیدگاه نقاش هست را یافتم که خوش دیدم ان را در این مطلب بگنجانم :

خیام مارا به کجا کشاند !
......
مطالب جالب :
در تونس هتلی به نام خیام ساخته شدهاست
در فرانسه و مصر شرابهایی به نام خیام تولید میشود
یکی از حفرههای ماه به افتخار خیام «عمر خیام» نامیده شدهاست
.....
تفعلی به رباعیات :
گاه سحر است خیز ای مایه ناز نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز
که انها که بجایند نپایند دراز و انها که شدند کس نمیاید باز
*
چندین غم مال و حسرت دنیا چیست ؟ هرگز دیدی کسی که جاوید بزیست
این چند نفس در نت تو عارتی ست با عاریتی عاریتی باید زیست
*
می خور که ترا بیخبر از خویش کند خون در دل دشمن بد اندیش کند
هشیار بدن چه سود دارد جز انک ز اندیشه پایان تو دل ریش کند
*
سیر امده ام ای خدای از هستی خویش وز تنگدلی و از تهیدستی خویش
از نیست تو هست میکنی بیرون ار زین نیستم بحرمت هستی خویش
*
این دو سه نادان که چنان میدانند از جهل که دانای جهان ایشانند
خر باش که چنان ز خری چندانند هر که نو خرست کافرش میخوانند
*
یکی از شعر های مورد علاقه ی من : ( + معنی )
این کوزه چون من عاشق زاری بوده ست در بند سر زلف نگاری بوده است
این دسته که برگردن او میبینی دستیس که بر گردن یاری بودست
معنی :
این خاک و کوزه ای که با ان درست شده است ، روزی مانند من و تو عاشق شخص دیگری بوده
و این دسته ی کوزه هم روزی مانند دست من و تو بوده که در گردن یار و دوستش بوده
(فکر کنم تفسیر نکنم بهتره )
پایان را با شعر دیگری از خیام به به سر میبریم :
یا رب بگشا بر من از رزق دری بی منت این خسان رسان ما حضری
از باده چنان مست نگه دار مرا کز بیخبری نباشدم دردسری
(عارف :| .. حالتو خواهم گرفت ! :دی )

منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت ...