و نترسیم از مرگ

نترسیم از مرگ مرگ پایان کبوتر نیست.

 مرگ وارونه یک زنجره نیست.
مرگ در ذهن اقاقی جاری ست.
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه ، نشیمن دارد.
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن میگوید.

مرگ با خوشه انگور می اید به دهان.
مرگ در حنجره سرخ گلو می خواند.
مرگ مسئول قشنگیه پر شاپرک است .

مرگ گاهی ریحان می چیند.
مرگ گاهی ودکا می نوشد.
گاه در سایه نشسته به ما مینگرد.
و همه می دانیم
ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است.

سهراب سپهری

از کاشان

از چارلی چاپلین

آموخته ام که با پول خانه میشود خرید اما آشیانه نه

رخت خواب خرید، ولی خواب نه، ساعت خرید اما زمان نه 

می توان مقام خرید ولی احترام نه

می توان کتاب خرید ولی دانش نه

دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه

و میتوان قلب را خرید ولی عشق را نه

آموخته ام که راه رفتن در کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی شگفت انگیز ترین چیز در بزرگ سالیست

آموخته ام که زندگی مثل یک دستمال لوله ایست، هر چه به انتها نزدیک تر میشویم سریع تر حرکت میکند

آموخته ام خداوند جهان را در یک روز نیافرید، پس چه چیز باعث می شود من بیندیشم میتوان همه چیز را در یک روز به دست آورد

آموخته ام که چشم پوشی از حقایق آن ها را تغییر نمی دهد

...زندگی دشوار است اما ما باید از او سخت تر باشیم

 از چارلی چاپلین

وصیت نامه

وصیت نامه ـی ابوالقاسم حالـــت

طنز نويس معروف مجله هاي توفيق و گل آقا با  تخلص 'خروس لاري'


بعد مرگم نه به خود زحمت بسيار دهيد نه به من برسر گور و کفن آزار دهيد

نه پي گورکن و قاري و غسال رويد نه پي سنگ لحد پول به حجار دهيد

به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسي که بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد

اين دو چشمان قوی را به فلان چشم چران که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد

وين زبان را که خداوند زبان بازي بود به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید

کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است راست تحويل علي اصغر گچکار دهيد

وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سياه به فلان سنگتراش ته بازار دهيد

کليه ام را به فلان رند عرق خوار که شد ازعرق کليه او پاک لت و پار دهيد

ريه ام را به جواني که ز دود و دم بنز درجواني ريه او شده بيمار دهيد

چانه ام را به فلان زن که پي وراجي است معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهيد


p.s : بخشی از آن به سبب عــدم وجود "جنـــبه" ـی لازم در برخی از گونه های زنده ـی موجود حــذف شــد