باز هم سیب دندان زده
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
از فروغ فرخ زاد
چند وقت پیش شعر "سیب دندان زده" رو از حمید مصدق گذاشتم
این هم جواب فرخ زاد به اون شعره
+ نوشته شده در جمعه هفتم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 12:55 توسط عارف
|
منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت ...