درودی مجدد پس از یک وقفه ی کوتاه/بلند ،

قبلا سپاس گذاری کرده باشم از بازدیدکنندگان که در برهه ی غیبت و حضور ما حضور دارند .

چند روزی پیش ازین با شخصی که نام "دوست" جواب گوی شخصیت ایشان نیست صحبت میکردم

بحث به شعر و ادبیات و نهایتا فروغ فرخ زاد کشید ، حقیقتا من نمیدونستم که اشعار شعرا نیز در ایران

مانند هزاران چیز دیگر در حیطه ی سانسور و جالب تر از آن به حذف صورت مسئله - این که اصلا شاعری به

نام فروغ نداریم ! - منتهی میشود .

پس مصمم شدم کار خیلی از دوستان که به دنبال اشعار این شاعر گرانقدر میگردند راحت تر شود ..

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/3/33/Foroogh.gif

من به شخصه وقتی این اعمال دیوانه وار در ایران را مشاهده میکنم به نهایت جنون میرسم

کتاب فروغ فرخ زاد برای چه دلیل منطقی یا اصلا غیر منطقی ، ای باید ممنوع الچاپ باشد ؟!

امید وارم توانایی این رو داشته باشم جلوی خودم رو بگیرم و کمی بهانه تراشی برای رفع این افکار

که فقط دنبال چرا ها میگردند باشم .. احتمالا باشم و باشیم و اگر نبودیم الان ایران نبودیم .

تا کی به مولانا - که آن را هم تا چند سال دیگر به کمال از دست میدهیم - ، به حافظ و سعدی بنازیم ؟!

شاهنامه را چند سال دیگر به تاج سر بگیریم و دور ملت ها بچرخیم که آهای اجنبی های بی فرهنگ (!)

ما شاهنامه داریم و الخ. !؟

تاسف هم برایمان سر به زیر آورده

هه ! نتونستم خودم رو کنترل کنم!

زین حرف ها بگذریم ، اشعار این شاعر واقعا زیبا بود و پیش از این فرصتی نداشتم جز در مواردی اندک

از اون ها لذت ببرم اما واقعا زیباست !


نوشته ی زیر از کتاب "ایمان بیاورید به فصل سرد" در واقعا اخرین کتاب فروغ هست

و شعر نیز با همان نام ،


http://i10.tinypic.com/34gx0r9.jpg



و این منم

زنی تنها

در آستانه فصلی سرد

در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین

و یأس ساده و غمناک آسمان

و ناتوانی این دست های سیمانی

زمان گذشت

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

امروز روز اول دی ماه است

من راز فصل ها را می دانم

و حرف لحظه ها را می فهمم

نجات دهنده در گور خفته است

و خاک ، خاک پذیرنده

اشارتیست به آرامش

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

در کوچه باد می آمد

در کوچه باد می آمد

و من به جفت گیری گلها می اندیشم

به غنچه هایی با ساقهای لاغر کم خون



و دیگر هیچ ..