امد بهار !

به شخصه این شعر مولانا رو در مورد بهار و این فصل سبز ! ترجیح میدم به بقیه ی اشعار متعددی که مولانا در مورد بهار گفته ...
بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را از آن پیغامبر خوبان پیام آورد مستان را
زبان سوسن از ساقی کرامتهای مستان گفت شنید آن سرو از سوسن قیام آورد مستان را
ز اول باغ در مجلس نثار آورد آنگه نقل چو دید از لاله کوهی که جام آورد مستان را
ز گریه ابر نیسانی دم سرد زمستانی چه حیلت کرد کز پرده به دام آورد مستان را
چه حیلت کرد کز پرده به دام آورد مستان را چو آمد نامه ساقی چه نام آورد مستان را
درون مجمر دلها سپند و عود میسوزد درون مجمر دلها سپند و عود میسوزد
درآ در گلشن باقی برآ بر بام کان ساقی ز پنهان خانه غیبی پیام آورد مستان را
چو خوبان حله پوشیدند درآ در باغ و پس بنگر که ساقی هر چه درباید تمام آورد مستان را
که جانها را بهار آورد و ما را روی یار آورد ببین کز جمله دولتها کدام آورد مستان را
ز شمس الدین تبریزی به ناگه ساقی دولت به جام خاص سلطانی مدام آورد مستان را
پست من تصحیح لازم نداشت الان که تو تصحیح کردی تصحیح لازم شد.
ببند باو :d هزار بار گفتم بهت با فایرفاکس بیا نصف کسایی که میان با فایرفاکسن.
این ریسنت هم که ساکـس باو .. (بازم تصحیح کردم تا چشت در آید :دی ) باو جان سینا اذیت نکن تو هم ویرایش کردی باز خراب بود .. اگه الان درست شد دیگه بیخیالش
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم
امروز چون زنبورها پران شویم از گل به گل تا در عسل خانه جهان شش گوشه آبادان کنیم
آمد رسولی از چمن کاین طبل را پنهان مزن جانم فدای عاشقان امروز جان افشان کنیم
زنجیرها را بردریم ما هر یکی آهنگریم آهن گزان چون کلبتین آهنگ آتشدان کنیم
چون کوره آهنگران در آتش دل می دمیم کآهن دلان را زین نفس مستعمل فرمان کنیم
آتش در این عالم زنیم وین چرخ را برهم زنیم وین عقل پابرجای را چون خویش سرگردان کنیم
کوبیم ما بیپا و سر گه پای میدان گاه سر ما کی به فرمان خودیم تا این کنیم و آن کنیم
نی نی چو چوگانیم ما در دست شه گردان شده تا صد هزاران گوی را در پای شه غلطان کنیم
خامش کنیم و خامشی هم مایه دیوانگیست این عقل باشد کآتشی در پنبه پنهان کنیم
اگر تنها ترین هم شوم باز خدا هست
"دکتر شریعتی"
منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت ...