تفعلی به چند باب از بهشت ـه سعدی ! + عکس از مزار شعارای بزرگ
1-پارسائي را ديدم بر کنار دريا ، که زخم پلنگ داشت و
به هيچ دارو به نمي شد.مدتها در آن رنجور بود و شکر خداي عز و جل علي
الدوام گفتي ؛ پرسيدندش که شکر چه مي گوئي ، گفت : شکر آنکه بمصيبتي
گرفتارم نه بمعصيتي.
گو مرا زار به کشتن دهد آن يار عزيز
تا نگوئي که در آن دم غم جانم باشد
گويم از بنده مسکين چه گنه صادر شد
کو دل آزرده شد از من ،غم آنم باشد
4- زمين را از آسمان نثار است و آسمانرا از زمين غبار "کل اناء يترشح بما فيه "
گرت خوي من آمد ناسزاوار

اینم مراسم زیبای رقص سماع
گو مرا زار به کشتن دهد آن يار عزيز
تا نگوئي که در آن دم غم جانم باشد
گويم از بنده مسکين چه گنه صادر شد
کو دل آزرده شد از من ،غم آنم باشد
2- حکيمي که با جهال در افتد توقع عزت ندارد و گر جاهلي بزبان آوري بر حکيمي غالب آيد عجب نيست که سنگيست که گوهر همي شکند .
گر هنرمند ز اوباش جفائي بيند
تا دل خويش نيازارد و درهم نشود
سنگ بد گوهر اگر کاسه زرين بشکست
قيمت سنگ نيفزايد و زر کم نشود
3- ارادت بيچون يکي را از تخت شاهي فرو آرد و ديگري را در شکم ماهي نکو گرداند.
4- زمين را از آسمان نثار است و آسمانرا از زمين غبار "کل اناء يترشح بما فيه "
گرت خوي من آمد ناسزاوار
تو خوي نيک خويش از دست مگذار
.....
قسمت بشه یه سر اینجا ها بریم :
(مزار با شکوه سعدی )

(ارامگاه حافظ )

(مزار شریف بزگ عارف ، مولانا به همراه .. )


مثل اینکه این خونه ی مولاناس :

اینم مراسم زیبای رقص سماع
این هم مقبره ی شمس :


اخرین جمله ای که مولانا به زبون اورده :
رو سر بنه بنه به بالین تنها مرا رها کن
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 18:26 توسط سـینا
|
منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت ...