خیام ، حافظ میشه این دو تن رو با هم برابر دانست
امیدوارم روز ها به کامتون باشه:
یه چیز جالب من همیشه تلاش میکردم که کلماتی که به کار می برم از کلمات پارسی باشه نه تازی اما امروز یادم اومد ایام کلمه ی تازی هست.
خلاصه این که شرمنده
چی میشد که این زبان مورد تحریف (شرمنده کلمه ی دیگری یادم نیومد) واقع (بازم شرمنده
) نمیشد
امروزه دیگه یک نفر هم پیدا نمیشه که بتونه به پارسی حرف بزنه.![]()
نمی دونید اصلا یه حالی میده وقتی برخی از این استاد دانشگاه هارو میبینی که تلاش میکنند از کلمات تازی استفاده نکنند.![]()
یکی از کسانی که من میشناسم که به پارسی حرف میزنه مادر بزرگ مادری من هست.
اجازه بدین یه خاطره بگم از همین ماجرا :
یه بار ما رفتیم به باغ گردوی مادر بزرگم اینا و من رفتم بالای درخت که گردو بچینم خلاصه همون بالای درخت به مامانم و مامان بزرگم گفتم که گردویی از اون پایین میبینید مامان بزرگم گفت آره اون سمت از سمتی که روز بر آمد.
خیلی حال کردم که به جای مشرق گفت از سمتی که روز برآمد.![]()
خلاصه بی خیال این قضیه بشیم.
دوتا آپ پایین تر سینا داشت افکار خودش رو در باره ی خیام میگفت خب چه اشکال داره من هم می خوام بگم.![]()
این سینا ی کج و کوله میگه که کی گفته که خیام شعر کفر آمیز داشته کی گفته که فلان این که قرآن رو از بر بوده.
من میگم که اولا کسی نگفته که خیام کفر میگه یا خدا رو رد می کنه بلکه او بهشت رو رد میکنه اونم نه بهشت رو بلکه این عقیده رو که برخی از بزرگان دینی اون زمان تنها به خاطر بهشت و جهنم بوده که خدا رو عبادت میکردن خیام این فکر رو نا بخردانه میدونسته و می گفته که این درست نیست شاید حتی بهشت و جهنمی وجود نداشته باشه آفرینش ما دلیل دیگر و بهتری داشته آخه که چی این همه عبادت کنی برای بهشت و جهنم این که اصلا میشه کفر اون می گفت که اگه واقعا این طوره من اصلا عبادت نمی کنم بلکه میرم با همین بهشت دنیایی حالش رو میبرم این که نشد.
وگر نه شرابی که اون میگفته می خورده نه شراب عارفانه بوده و نه واقعا شراب میخورده.
یه چیز دیگه هم در مورد حافظ گفت که خیلی سخن از می داره اولا می که حافظ میگه با اونی که خیام میگه فرق داره خیام بیشتر فیلسوف بوده تا عارف اینو از شعر هایش می توان فهمید.
برای این کسی به حافظ نمیگه کافر که همه میدونن در مورد می عارفانه سخن میگفته.
اما خیام نه در مورد می واقعی سخن میگه اما هیچ وقت اون رو استفاده نکرده فقط این فکر رو ترویج می کرده که پرستش خدا به دلیل بهشت و جهنم کاریست بیهوده و نابخردانه در این جا یه ذره افکارش به عارف ها شباهت پیدا می کنه اون ها هم (مثل حافظ و مولانا و ....) خدا رو معشوق خود می دونستند کسی برتر از او نمی دیدند به همین دلیل او را پرستش میکردند آن هم چه پرستشی.
در ضمن من کی میگم بای من میگم بدرود به همگی امیدوارم لذت برده باشید.
بدرود![]()
![]()
منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت ...