ما گدایان خیل سلطانیمبنده را نام خویشتن نبودگر برانند و گر ببخشایندچون دلارام میزند شمشیردوستان در هوای صحبت یارمر خداوند عقل و دانش راهر گلی نو که در جهان آیدتنگ چشمان نظر به میوه کنندتو به سیمای شخص مینگریهر چه گفتیم جز حکایت دوستسعدیا بی وجود صحبت یارترک جان عزیز بتوان گفت
شهربند هوای جانانیمهر چه ما را لقب دهند آنیمره به جای دگر نمیدانیمسر ببازیم و رخ نگردانیمزر فشانند و ما سر افشانیمعیب ما گو مکن که نادانیمما به عشقش هزاردستانیمما تماشاکنان بستانیمما در آثار صنع حیرانیمدر همه عمر از آن پشیمانیمهمه عالم به هیچ نستانیمترک یار عزیز نتوانیم
+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 21:35 توسط سـینا
|
منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت ... "شیدایان" را می نویسیم، تا یادی از شیدایان تازه کنیم