تو را نادیدن ما غم نباشدمن از دست تو در عالم نهم رویعجب گر در چمن برپای خیزیمبادا در جهان دلتنگ روییمن اول روز دانستم که این عهدکه دانستم که هرگز سازگاریمکن یارا دلم مجروح مگذاربیا تا جان شیرین در تو ریزمنخواهم بی تو یک دم زندگانینظر گویند سعدی با که داریحدیث دوست با دشمن نگویم
که در خیلت به از ما کم نباشدولیکن چون تو در عالم نباشدکه سرو راست پیشت خم نباشدکه رویت بیند و خرم نباشدکه با من میکنی محکم نباشدپری را با بنی آدم نباشدکه هیچم در جهان مرهم نباشدکه بخل و دوستی با هم نباشدکه طیب عیش بی همدم نباشدکه غم با یار گفتن غم نباشدکه هرگز مدعی محرم نباشد
+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 17:41 توسط سـینا
|
منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت ... "شیدایان" را می نویسیم، تا یادی از شیدایان تازه کنیم