گرانمایه و پاک هرسه پسرز پیش فریدون برون آمدندبجز رای و دانش چه اندرخوردسوی خانه رفتند هر سه چوبادچو خورشید زد عکس برآسمانبرفتند و هر سه بیاراستندکشیدند با لشکری چون سپهرچو از آمدنشان شد آگاه سروفرستادشان لشکری گشن پیششدند این سه پرمایه اندر یمنهمی گوهر و زعفران ریختندهمه یال اسپان پر از مشک و مینشستن گهی ساخت شاه یمندر گنجهای کهن کرد بازسه خورشید رخ را چو باغ بهشتابا تاج و با گنج نادیده رنجبیاورد هر سه بدیشان سپردز کینه به دل گفت شاه یمنبد از من که هرگز مبادم میانبه اختر کس آندان که دخترش نیستبه پیش همه موبدان سرو گفتبدانید کین سه جهان بین خویشبدان تا چو دیده بدارندشانخروشید و بار غریبان ببستز گوهر یمن گشت افروختهچو فرزند را باشد آئین و فربه سوی فریدون نهادند روینهفته چو بیرون کشید از نهانیکی روم و خاور دگر ترک و چیننخستین به سلم اندرون بنگرید
همه دلنهاده به گفت پدرپر از دانش و پرفسون آمدندپسر را که چونان پدر پروردشب آمد بخفتند پیروز و شادپراگند بر لاژورد ارغوانابا خویشتن موبدان خواستندهمه نامداران خورشیدچهربیاراست لشکر چو پر تذروچه بیگانه فرزانگان و چه خویشبرون آمدند از یمن مرد و زنهمی مشک با می برآمیختندپراگنده دینار در زیر پیهمه نامداران شدند انجمنگشاد آنچه یک چند گه بود رازکه موبد چو ایشان صنوبر نکشتمگر زلفشان دیده رنج شکنجکه سه ماه نو بود و سه شاه گردکه از آفریدون بد آمد به منکه ماده شد از تخم نره کیانچو دختر بود روشن اخترش نیستکه زیبا بود ماه را شاه جفتسپردم بدیشان بر آیین خویشچو جان پیش دل بر نگارندشانابر پشت شرزه هیونان مستعماری یک اندردگر دوختهگرامی به دل بر چه ماده چه نرجوانان بینادل راه جویبه سه بخش کرد آفریدون جهانسیم دشت گردان و ایرانزمینهمه روم و خاور مراو را سزید
+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 0:23 توسط سـینا
|
منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت ... "شیدایان" را می نویسیم، تا یادی از شیدایان تازه کنیم